Wednesday, March 28, 2007

Monday, March 26, 2007

...

شاهکارین، خوبه اون پایین نوشتم که حواستون باشه وقتی می خواین وب کاوه رو نگاه کنین از وب من لینک ندین. به طور غیر مستقیم یعنی گفتم از وب من زرت پا نشین برین تو وب اون که بفهمه و بیاد این وب رو ببینه. به هر حال از همه سپاسگزارم که به حرف من توجه نکردند. امروز صبح اول وقت از کاوه نامه ای دریافت کردم حاوی اینکه از وجود این وب و مسایل دیگه شدیدا ناراحت شده. حالا خارج از حواشی که مقدار زیادیش مقصرش خودشه یه مطلب دارم براتون:
وبلاگ نویسی برای من تموم شد. این وب رو هم به زودی پاکش خواهم کرد. دیگه نه می خوام بنویسم و نه حوصله اش رو دارم. سایت عکاسی رو هم احتمالن ببندم. راحت بشم. خر ما از توی شکم مادرش دم نداشت. این عکاسی شده مایه عذاب.
خلاصه اگه منو دیگه ندیدین به قولی اگه بدی از من دیدین ببخشید. امیدوارم همیشه خوش باشید و خرم.
بدرود ابدی بر همه دوستان.

Sunday, March 25, 2007

عکاسی

جمعه رفتم عکاسی، فکر کنم یه 3 یا 4 ساعتی عکاسی کردم. حسابی به خودم خوش گذروندم. رفتم توی جنگلی خارج از شهر. هوا عالی بود. آفتابی و گرم. البته وقتی میگم گرم یعنی بین 0 و 5. خلاصه کلی حال دادم به خودم. کلی هم عکس گرفتم. نتیجه سنسور تمیز کنی هم بد نبود. هنوز یه لکه هایی مونده ولی لکه های خاک هستن و خیلی مهم نیست. به گمانم بشه با بالون پاکشون کرد. نتیجه ها رو توی سایت می تونین ببینین.
یه پیشنهاد شده بهم برای عکاسی یه مراسم عروسی توی اردیبهشت. عین سگ دارم می ترسم. تا حالا اینکارو نکردم. لنزشم ندارم. چون یه لنز فیکس 60میلیمتری می خواد و یه لنز 70-200 میلیمتری. فعلا دارم دنبال یه چند تا عکاسی حرفه ای می گردم که بندازم گردن اونا. یک آشنا دارم که با این عکاسا کار می کنه. گفت بهم شماره تماسشون رو میده. اگه همشون گرفتار باشن من بدبخت باید برم عکاسی.
دیگه اینکه روز جمعه لیز خوردم روی گل و چنان با ماتحت خوردم زمین که به اندازه 5 دقیقه هارد مغزیم پاک شد. هی ارور می داد. خلاصه برقی ازم پرید که نگو. خوشبختانه دو تا دوربینا تو دستم بودن. وقتی پا شدم اولین چیزی که نگاه کردم این بود که آیا ای پت و مت سالمن یا نه. اصلا حواسم به خودم نبود. همش نگران دوربینا و لنزا بودم. خلاصه داستانیست این علاقه به عکاسی.
به نظر میاد که اخر سر ایرج کار خودشو کرده. من تو جریان نیستم. نمی خوام چیزی بدونم( گرچه متاسفانه کل جریان رو فهمیدم) و علاقه ای هم اصلا به پیگیری ماجرا ندارم. به نظرم کاوه اشتباه کرد با این ادم ادامه داد. هزار بار هم بهش گفتم گوش نداد.خلاصه اینم وب کاوه هست. خواستین برین بخونین:
.................
اگه هم خواستین لینک بدین به بقیه بچه ها حواستون باشه لینک وب منو ندین. این وب لو نره!!!
دیگه حرفی نیست جز اینکه از فردا وارد کمای درسی می شم به مدت یک ماه و نیم. پیش به سوی آزادی بعد درسها.
قربان همگی
بدرود.

Thursday, March 22, 2007

عید

درود
اینقدر مطلب دارم که هنوز ننوشته تنبلیم میاد که بنویسم. احتمالن خیلی از دوستان رفتن مسافرت و نیستن ولی خب من می نویسم. اول از همه سال نو رو به همه ایرانیها چه در داخل و چه در خارج تبریک می گم و امیدوارم سال خوبی داشته باشن( که معمولن ندارن). حالا شروع کنم غر زدن شدید. اولن از اینکه یه سری ملت رو سال به سال نمی بینی وبعد ییهو سر سال نو برات شروع می کنن ای میل فرستادن که سال نو مبارک متنفرم. بعدم از اینکه یه متن رو برای شونصد نفر می فرستن بدم میاد. مثل یه وظیفه می مونه. به شخصه ایمیل نمی فرستم و سعی می کنم که وقتی دیدمشون و یا باهاشون صحبت کردم سال نو رو تبریک بگم. بعدم یه خورده از اینکه هی آرزو کنم و اینا بدم میاد. دائما آرزوهای تکراری و انجام نشدنی و به وقوع نپیوستنی. بامزه اینه که یکسری احتیاجاتشونو از اون تنبل بالایی می خوان: هی می گن موفقیت شما را از خداوند متعال! خواستاریم. خب خواستاری که خواستاری... بدبختی ملت همینه دیگه. کون گشادی محض. همش همه چیز باید از بالا برسه. هیچ وقت نمیگیم امیدوارم که امسال بتونی کار کنی و پول خوبی در بیاری. هی می گیم: انشااله!! پولی گیرت میاد و خونه می خری!!!! نمی دونم این فرهنگ کی می خواد عوض بشه. تازه عده ای معتقدن که ایرانیان ملت با فرهنگی هستند و هنر هم نزد ایرانیان است و بس، نخیر آقاجون ایرانیان ملت بی فرهنگی هستند و ایرانیان هم کون گشادند و بس.
پریروز داشتم با یکی از بچه های حقوق صحبت می کردم، بحثمون چرخید سمت این فیلم سیصد که زر زر جماعتی در اومده بخاطر توهین شده به ایرانیا!!!!!!! خلاصه براش از تو یوتیوب فیلم ساخته شده در مورد تخت جمشید توسط کانال (تاریخ) رو پیدا کردم و نشونش دادم. بعد نمی دونم چرا ولی فکر می کنم بیشتر از روی حماقت برگشتم گفتم ببین ما بزرگترین امپراطوری بودیم و کلی فرهنگ و تمدن داشتیم. در حالی که داشت بسیار با علاقه فیلم رو نگاه می کرد و واقعا خیلی دوستانه برگشت گفت: آره، ولی بودین!!! الان دیگه نیستین!!! حتی نزدیکشم نیستین!!!
دیدم راست میگه. خفه خون گرفتم و تا آخر فیلم جیک نزدم. زر زر می کنیم که بهمون توهین شده ولی حتی یه فیلم خوب برای معرفی آثار عظیم باستانی تهیه نکردیم و کشورای دیگه اگه تهیه نکنن هیچی نداریم که بگیم. تازه تهیه برنامه بخوره تو سرمون ، حفظشون رو بچسب که شاهکارن. دیگه گه کاریا رو خودتون می دونین. نگین که این دولته که مهم نیست براش که اصلا قابل قبول نیست. ملت تنبل عقب مونده ، دولت عقب مونده هم خواهد داشت. خلایق رو هر چه لایق.
هفته پیش به یکی دیگه از دوستام گفتم میری مغازه برام لطفا یدونه از این تصفیه آبهای آشامیدنیه خونگی بگیر. اینجا کلر آبش خیلی زیاده. مزه رو کلا تغییر میده. رفته گشته بزرگترین سایزشو خریده. فکر کنم قشنگ برای 8 یا 10 نفره. بعد نگاش می کنم می گم ببخشید این چیه اونوقت؟ می گه: خب دیدم زیاد آب می خوری دیگه...
گفتم: ببخشید مگه من فیلم؟؟؟ میشه؟؟؟؟ خلاصه الان به اندازه یه خانواده 10 نفره تو خونه اب تصفیه شده و تمیز موجود است.
همه رفتن مسافرت. منم مسافرت می خوام. اصلا وقت نمیشه. همش تو کتابخونم. حتی وقت عکاسی رفتن هم ندارم. موقع تحویل سال رو هم توی کلاس بودم و بعدشم تا 1 شب تو کتابخونه. بعد اون رفتم یه خورده رانندگی کردم. خیلی آروم. خیابونا خالیه خالی بود. دوست داشتم خالی باشه. برام خوب بود. بازم دم سپیده گرم. موقع تحویل سال آنلاین بود و با هم حرف زدیم. کلی حال داد. عجیبه ولی انگار تنها نبودم. الان 4 ساله که موقع تحویل سال تنهام. یه جورایی عادت کردم. بعدم برام فال گرفت:
درخت دوستي بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمني بر کن که رنج بي شمار آرد
چو مهمان خراباتي به عزت باش با رندان
که درد سرکشي جانا گرت مستي خمار آرد
شب صحبت غنيمت دان که بعد از روزگار ما
بسي گردش کند گردون بسي ليل و نهار آرد
عمار دار ليلي را که مهد ماه در حکم است
خدايا در دلش انداز که بر مجنو گذار آرد
بهار عمر خواه اي دل وگرنه اين چمن هر سال
چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
خدا را چون دل ريشم قراري بست با زلفت
بفرما لعل نوشين را که جانش با قرار آرد
درين باغ ارخدا خواهد دگر پيرانه سر حافظ
نشيند بر لب جويي و سروي در کنار ارد
زکار افتاده يي اي دل که صد من بار غم داري
برو مي يک مني درکش که في الحالت به کار آرد


نیت من حتی یک آبسیلون( همون ابسیلون) ربطی به این شعر نداره ولی خب کار سپیده برام خیلی ارزش داشت. واقعا حال داد. دمش گرم.
پریروز وسایل سنسور تمیز کنی رسید. افتادم به جون دوربینا. و بعد دیدم بهتره همه چیز رو تمیز کنم. پت و مت به قدرت 9 ریشتر هم سنسورشون کثیف بود و هم خود بدنشون. لنزا رو که دیگه نگو. قشنگ یکساعت و سی و دو دقیقه طول کشید تا همه چیزو تمیز کردم. اشکم در اومد. هنوز نرفتم تست سنسور. ببینم چه گندی زدم. امیدوارم خرابکاری نکرده باشم، اخه این وسایل سنسور تمیز کنی رو تازه گرفتم با قبلیه فرق فیکیله. هم خیلی گرونه و هم خیلی جدید. ببینم چی وشد. خبرتون وکنم.
فعلا قربون همگی
بازم سال جدید و این رسم باستانی و زیبا رو به آرتین، سپیده، فرشته، سها، سریا، مورچه، علی، نیلو، شاهرخ، حامد، هستی، سیاوش ، مهتا و دنا، ورهرام، مانی و محمد تبریک می گم. برای تک تکتون سال خوبی رو آرزومندم. البته امیدوارم که با تلاش خودتون به چیزایی که می خواین برسین و اندکی به همخوابگی با سعادت خانوم نزدیک بشین و لذت ببرین. اگه بهش رسیدین که سلام منو هم برسونین.

قربون همگی
بدرود
( آرتین هم بدبخت شد، رفته خرید سنگین. این موسسه نجات باید هر چه سریعتر به کار بیفته وگرنه بدبخت میشیم. ورهرام برای یه ماه میاد ایران. بهش گفتم که با ارتین تماس بگیره. سعی کنین با هم برین عکاسی. بچه خیلی خیلی خوبیه. از من هم خیلی معقول تره. نوشته آخر بستنی توت فرنگی رو هم بخونین خیلی بامزه نوشته)

Friday, March 16, 2007

شکایت

آقا من بر علیه آرتین، سپیده، سها و بقیه افراد مربوط به این آدمها به دادگاه عالی آدمهای ورشکسته و یا در حال ورشکستگی شکایت می کنم. هی می گم بزارین من این وسایل رو بفروشم، کو گوشه شنوا. باز امرو هزینه کردم. یه کارت خون یا همون کارت بخون و یا حافظه بخون خریدم. البته خیلی ارزون. باید یه موسسه راه بندازم به نام موسسه نجات آدمهای هزینه کن از دست خودشان. من چی کاره بیدم. همش ای تقصیر آرتینه. من اصلا می رم یه موبایل می خرم که دوربین خوب داشته باشه. من وضعم بد بید. من بی پول بیدم. من نون خشک وخورم روزا. آخه منو چه به عکاسی. همش تقصیر ای سپیدست.
من شکایت از خودم در وکنم. به غول مراد می گم. می خوای به ملوس توهین کنیییییی؟؟؟؟

Wednesday, March 14, 2007

مه

امروز همه جا رو مه گرفته، اونم چه مه سنگینی
هوا هم گرم شده نسبتا، الان 7 درجست.
دلم می خواد برم بیرون راه برم. نمیشه باید رفت کتابخونه.
شدیدا نوستالژیک شدیم. حالمان بد است.
غر می زنیم تا جانمان در آید.
روز خوش.

Tuesday, March 13, 2007

شبهای روشن

شبهای روشن می بینییییییییییییییییییم،
چند بار می بینیییییییییییییییییییم،
نوستالژیک می شوییییییییییییییییییم،
حالمان بد است
اوضا پاک خرابه
یاد دورانی می افتییییییییییییییییییم
اشکمان دم مشکمان می آید
نیلو میگه تو مثل استاده ای، روزای اول رو که یادم میاد. می بینم راست میگه. تلخ بودم و غرق شده تو کتابا. حالا هم تلخ و غرق شده تو عکاسی. لعنت ابدی بر من.

Monday, March 12, 2007

طومار

وقتی دیر بیای سر کلاس و درس رو هم نخونده باشی و خوابتم بیاد نتیجه این میشه که هر چی استاد می گه انگار داره از اتم حرف می زنه و عین خر و بقیه جانوران دراز گوش فقط برو بر نگاش می کنی. هر چی هم میگه انگار نه انگار که درباره حقوقه. من الان دچار یاس فلسفی شدید شدم. هیچی از حرفای استاد رو نوفهمم. خیر سرم باید تحقیق هم تحویل بدم.حالا بگردین پیدا کنید پرتقال فروش را.
نتیجه این می باشد که دیگه حوصلم سر رفت و گفتم بشینم حداقل برای وب مطلب بنویسم. فعلا گور بابای حقوق.چند تا مطلب بود که می خواستم بنویسم ولی می بینم اصلا حالش نیست. حالا باز یه سریشون رو می گم. به قولی خلاصه ای از مشروح خبرها:
اول از همه اینکه فکر می کنم همگی شاهکار جدید سیگما رو دیدین. لنز 200-500 میلیمتری با اف 2.8. هنوز هیچ اطلاعاتی در باره وزن وقیمت و یا مشخصات دقیق تری از این بازوکا در دسترش نیست. اگه وزنش بیشتر از 500میلیمتری ثابت کنون باشه و قیمتش پایین نباشه اونوقت باید نشست و دید محصول شکست تجاری می خوره یا نه. قابل توجه دوستان که وزن لنز کنون حدود 3.5 کیلو هست. حالا اینجوری که شکل ای لنز سیگما نشون میده باید نزدیک 5 کیلویی باشه.
خبر بعدی اینه که یه فیلمی اومده به نام 300 و باز زر زر ملت ایران در اومده. می گن ایرانی ها رو ملتی وحشی و بربر معرفی کرده. غیر از اینه؟ تنها چیزی که بلدیم اینه که بشینیم پشت ای اینترنت و هی فقط شعار بدیم.چرا اینهمه سرو صدا در باره بازداشت زنان انجام نمیشه. چرا کسی بمب و دینامیت و خمپاره برای سایتهای ایرانی درست نمیکنه که وابسته به حکومتن. هنوز تعداد زیادی فکر می کنن این زنان برای شوهر یابی و این مسایل احمقانه دارن اینکارا رو می کنن و یا همه این مسایل یه نوع نمایشه. تازه همه اینا به کنار هنوز از سال 67 چیزی نگذشته. شواهد کشتار مردم توی جنگ هنوز هست. جنگی که 7 سال بی خودی ادامه پیدا کرد.هنوز ...
ای داد بیداد استاد سوال پرسید.....
آخ...
وای
چیزه
سر زبونم بودا...
آقا الان میگیم...چیزه...
هچ گند زدم طبق معمول. خوب بریم سر حرف اصلی، خلاصه اینکه با این شلوغ بازیه ایرانیها مخالفم. در ضمن به عرضتون برسونم که فیلم هنوز کاملن پخش نشده تا الان 70 میلیون تو آمریکا فروش داشته. حالا یه چیز دیگه. به نظر شما قیافه احمدی نژاد چیزی از یه هیولا کم داره؟؟؟ یا قیافه اون ایرانیایی که هزار بار بهشون می گن آقا صبر کنین الان اوضاع مناسب نیست، نرین کربلا. اینا برای دیدن کربلا( حالا به هر دلیلی) بدون توجه به مسایل امنیتی زرت میرن اونجا یا کشته میشن و یا دزد پدرشونو در میاره! قیافه هاشونو دیدین؟ خیلی با هیولا فرق ندارن. یه مشت مردم عادی شستشوی مغزی داده شده.و یا زنایی که سیا پوشن و توی عملیات استشهادی می خوان شرکت کنن! و یا بسیجیا.اینا همشون هیولان دیگه. وقتی خودمون هیچ احترامی برای خودمون قائل نیستیم چه انتظاری از یه شرکت فیلم سازی داریم؟حالا همتون احتمالن فکر می کنین من دارم توهین می کنم و رفتم اونور دنیا و حالیم نیست. خوب تا نیاین نمی بینین. تقریبا هر روز این مساله ایرانی بودن رو به نحوی می تونم حس کنم. تا به ملت می گی ایرانی همه برق ازشون می پره. ناراحت کنندست. تازه ما چرا فقط سر فیلم سرو صدامون در میاد. چرا سر اینهمه سریال و مطلب که توی تلویزون پخش میشه و توهین کننده است به ایرانیا، چرا صدامون در نمیاد؟
ملت عجیبی داریم.
...هوا داره گرم میشه. دیگه خیلی سرد بشه میره رو منفی 8 و روزا تا مثبت 4 هم میرسه. بهار نزدیکه. راستی ورهرام هم داره هفته دیگه میاد ایران. خلاصه می خواد یه ماهی حال کنه. خوشی به حالش. منم امیدوارم این درسا زودتر تمون بشه و بتونم برم عکاسی. دیشب داشتم به سریا می گفتم که اینهمه هزینه کردم و خرتو پرت خریدم ولی همش دارن خاک می خورن. اگه این بهار نرسم برم عکاسی و اگه ببینم که واقعا اینقدر گرفتار شدم که دیگه وقت راحت آزاد ندارم برای عکاسی احتمالن بفروشمشون. چون اگه کار پیدا کنم میشه کار+ درس+ گرفتاریهای روزانه و چیزایی که آدم از زندگیش کم میشه: عکاسی+ اینترنت+ ولگردی.
خوشبختانه نیکون یه لنز 18-200 میلیمتری داره که رنج بسیار خوبیه. میشه همه چیزو داد و رفت روی نیکون. یه دوربین و لنز داشته باشی و یه کیف کولوچو و بقیه رو بدی بره. راحت . یه چیزی هم باشه که دچار یاس فلسفی عمیق نشم. حالا باید ببینم اوضاع چجور می گذره. یه وقتم دیدین ییهو رفتم یه هفته عکاسی و خودمو خفه کردم. به قول شما فرنگیا: ایت دیپندز.( سپیده ترجمه کن)
آها یه خبر دیگه:گویا نیما سایت فوتو رو فروخته به ایرج!!! سگ زرد برادر شغاله! سایت عکاسی هم که قربونشون برم یه مشت کون گشاد. فکر کنم اینا هم یه یک سالی طول بکشه و هنوز در حالت بتا باقی بمونن. کلاس شده. اصلا منم از این به بعد می گم وبلاگ بوف کور بتا. کلی هم کلاسه.
و حرف آخر اینکه به پیر به پیغمبر اینقدر حرف الکی نزنین. یه خورده مطلب بخونین. من نمی فهمم چرا اینقدر شایعه، بی سوادی و حماقت توی ایران طرفدار داره. دیروز داشتم با یه عزیز عکاسی صحبت می کردم، برگشت گفت که همه از لنز 50-500میلیمتری سیگما تعریف می کنن. من می خوام برم 100-400 و یا 400 ثابت بگیرم. بعد من برگشتم گفتم که اون لنز 400میلیمتری اف 4 که می خوای بگیری به اندازه لنز مثلا 300میلیمتری ثابت شارپ نیست. همون 100-400 بگیری بهتره. شروع کرد که وای نه من لنز شارپ می خوامو لنز سیگما رو همه تعریف می کردن و همه راضی بودن و من گرفتم ولی راضیم نکرد و از این حرفا. یعنی اگه اونجا بودم و یه شاتگان دستم بود دخلش در اومده بود. برگشتم گفتم اولا همه گه می خورن که از سیگما تعریف می کنن و بعدم تو لنز سری ال کنون رو با سیگما مقایسه می کنی؟؟؟
هنوز در حیرتم. حیرت می کنیییییییییییییییم.
کلاس هنو ادامه داره. گشنممممممممممممممممممممه.

Sunday, March 4, 2007

چه كسي باور كرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد ؟

در شبان غم تنهايي خويش عابد چشم سخنگوي توام. من در اين تاريكي، من در اين تيره شب جانفرسا ، زائر ظلمت گيسوي توام.گيسوان تو پريشانتر ازانديشه من ، گيسوان تو شب بي پايان.جنگل عطر آلود. شكن گيسوي تو، موج درياي خيال . كاش با زورق انديشه شبي،از شط گيسوي مواج تو، من بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم . كاش بر اين شط مواج سياه همه عمر سفر مي كردم.
من هنوز از عطر نفس هاي تو سرشار سرور ، گيسوان تو در انديشه من ، گرم رقصي موزون . کاشکي پنجه من ، در شب گيسوي پر پيچ تو راهي مي جست. چشم من ، چشمه زاينده اشک ،گونه ام بستر رود .کاشکي همچو حبابي بر آب ، در نگاه تو تهي ميشدم از بود ونبود.
واي ،باران ، باران ! شيشه پنجره را باران شست. از دل من اما، _ چه کسي نقش ترا خواهد شست؟آسمان سربي رنگ، من درون قفس . سرد اتاقم دلتنگ . مي پرد مرغ نگاهم تا دور، واي باران ،باران ، پرمرغان نگاهم را شست.
خواب روياي فراموشي هاست ! خواب را دريابيم ، که در آن دولت خاموشي هاست. با تو در خواب مرا لذت ناب هماغوشي هاست! من شکوفایي گل هاي اميدم را در روياها مي بينم ، ونداي که به من مي گويد :( گر چه شب تاريک است) دل قوي دار سحر نزديک است دل من ، در دل شب، خواب پروانه شدن مي بيند. مهر در صبحدمان داس به دست خرمن خواب مرا مي چيند. آسمان آبي ، _نفس صبح صداقت آبي ست_ديده در آينه صبح ترا مي بيند از گريبان تو صبح ، صادق مي گشايد پر و بال . تو گل سرخ مني تو گل ياسمني تو چنان شبنم پاک سحري؟ _نه،_از آن پاکتري. تو بهاري ؟ _نه،_بهاران از تست. از تو مي گيرم وام ، هر بهار اين همه زيبايي را. هوس باغ و بهارانم نيست! اي بهين باغ و بهارانم تو!
گاه مي انديشم، خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟ آن زمان كه خبر مرگ مرا از كسي مي شنوي، روي تو را كاشكي مي ديدم .شانه بالا زدنت را، _ بي قيد _ و تكان دادن دستت كه ، _مهم نيست زياد_ و تكان دادن سر را كه، _ عجيب ! عاقبت مرد ؟_ افسوس ! _ كاشكي مي ديدم ! من به خود مي گويم : چه كسي باور كرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد ؟
آه مگذار ،که دستان من آن اعتمادي که به دستان تو دارد به فراموشي ها بسپارد . آه مگذار که مرغان سپيد دستت ، دست پر مهر مرا سرد و تهي بگذارد . من چه مي گويم،آه ... با تو اكنون چه فراموشيها؛ با من اكنون چه نشستنها، خاموشيهاست . تو مپندار كه خاموشي من، هست برهان فراموشي من.
( قسمتهایی از نوشته های حمید مصدق، کش رفته شده از وبلاگ سپیده، توسط جغد بال شکسته!)

Friday, March 2, 2007

مدتی قبل دو تا از دی وی دی های آدم از بین بره، محل نزاری و بگی حتما بک آپ اونها رو دارم، مخصوصا یکی از چیزایی که همیشه تو ذهنت باشه اومدن عزیز ترین آدم توی زندگیت باشه که اومد بیمارستان. تو با موهای بلندش بازی کردی. باهاش اولین راه رفتنها رو شروع کردی. کمکت کرد که پاشی. همش باهاش حرف زدی. ازش فیلم گرفتی...مدتی باشه که دلت گرفته باشه. داری احساس تنهایی می کنی. دلت می خواد اینجا باشه. دنبال عکسایی می گردی، شروع می کنی کل سی دی و دی وی دی هایی رو که داری رو می گردی. دونه به دونه. مرور خاطرات. عکسها. هر کدومو که باز می کنی نفست توی سینه حبس میشه. منتظری توی هر کدومشون اون فیلم رو پیدا کنی. یا فیلم خداحافظی. یا فیلم رستوران. فیلمهای با هم بودن. می گردی و باز می گردی. هر کدومو چند بار چک می کنی. سرعت کامپیوتر پایین اومده. باید هی صبر کنی. کم کم واقعیت تلخ جلوی چشمات قهقه می زنه. فیلما توی اون دوی وی دی بود. دیگه بک ازشون نداری. تموم شدن. دیگه نیستن. چقدر تلخه. حالا فقط مغز تو هست که اونا رو جلوی چشت میاره. دیگه باید با رویا بهشون نگاه کنی. توی تنهاییت فکر کنی و به یادشون بیاری. دیگه برات ملموس نیستن. دیگه تنهایی.
کلی از عکسای لندن و ایران توی دی وی دی دوم بوده، اونا هم از بین رفتن. برات مهم نیست. اصلا مهم نیست. ولی فیمهااا. اون موقع دوربین 8700 نیکون داشتی. می شد باهاش فیلم هم گرفت. همه عکساش رفته، فیلماش دیگه نیست. دارم می سوزم. خوره خوره ...کم کم تمام وجودت پر از خوره مرگه...
همش فکر می کنی اگه ازشون 3 تا بک داشتی. اگه فلان کارو کرده بودی. اگه از بین نرفته بودن. پنجره اتاقت بازه. باد خیلی سردی میاد. لخت روی تختت نشستی. کرخت شدی. دیگه حسی نداری. صورتت پر از اشکه. سردی هوا رو روی صورتت حس می کنی. دوربینا روی میزن. لنزها و وسایل همه روی میزن. به همشون بدون حس نگاه می کنی. تمام سی دی ها و دی وی دی ها جلوت ریختن. سردت نیست. گشنت نیست. خوابت نمی یاد. دچار یاس فلسفی نشدی.
فقط کرختی. دلت می خواد همه این وسایل رو از پنجره پرت کنی بیرون. فریاد بکشی. بری بیرون همینطور راه بری. بری روی دریاچه یخ زده راه بری.
یخ زیر پات می شکنه. توی آب فرو میری. فیلمها جلوی چشمات توی آب پخش می شن. انگار پروژکتور قوی داره توی اعماق برایت از توی ذهنت پخش می کنه.
پنجره بازه. صورتت خیس. کرختی ولی یه جایی توی قفسه سینت نمی زاره نفس بکشی. احساس خفگی می کنی. احساس اینکه کل قفسه سینت داره می سوزه. خاطراتت از بین رفته. تو موندی.. تو تنها موندی و داری می سوزه.
پنجره هنوز بازه....