Wednesday, February 14, 2007

گشنگی

شدید گشنمان است:
باید بروم
قبلمه کوچکم را بردارم
که تا ابدیت پیداست
این گشنگی من.
راه درازیست تا آشپزخانه
در دور دستها غذایی مرا فرا می خواند.
کسی صدایم زد
چه کسی بود مرا فرا می خواند
باید بروم
صدایی گفت:
بابک، کفشهایت کو؟!
نمی داند
تا آشپزخانه راه درازیست
ولیک من گشنه ام
تا ابدیت می شود با دمپایی
و یا حتی پا برهنه رفت.
در ابدیت آشپزخانه ام
نوری می آید
غذایی پخته می شود
چنگالهایم کجاست؟
بشقابم کو؟
باید بروم
و این معده نازنین را
که به اندازه دنیا وسعت دارم
بردارم
و به سمت آشپزخانه بروم
راه درازیست
و من گشنه
آری آری
تا غذا هست
زندگی باید کرد.

2 comments:

Neda said...

بی خود نیست باربی هستی!!

Neda said...
This comment has been removed by the author.