...
درسا تمومید، البته برای یک ماه، یعنی فعلا یه ماه می تونم نفس بکشم و بعد اصل کاری مونده که باید بشینم روش حسابی کار کنم.
روز آخز تقریبا پوز خودم رو هم زدم. علنا کف کرده بودم. از 6:30 عصر تا 4:10 عصر فرداش تو کتابخونه بودم!
صدای بچه های اینجا که در اومده حسابی. اتاق بقلیم برگشته میگه تو یه کار کن! گفتم ها!
گفت تو ور دار رختخوابتو ببر کتابخونه. از همون جا هم سفارش غذا بده. بی خودی پول خوابگاه نده چون تقریبا نیستی اینجا!!
خلاصه اینکه فعلا راحتم ولی شرطی شدم. از بس همش سر درس بودم، همش حس می کنم باید برم تو کتابخونه، هی ورد رو باز می کنم که یه چیزی بنویسم. امرو که بی کار بودم همش احساس گناه داشتم. انگار کار بدی دارم می کنم چیزی نمی خونم. دیشب 4 خوابیدم صبح 8 پاشدم هی فکر می کنم من باید برم کتابخونه، برم دوش بگیرم بدو برم!!! یه 5دقیقه ای طول کشید تا بفهمم در چه موقعیتی هستم. آخرشم خوابم نبرد که نبرد.
کاوه سرور سایتم رو عوض کرده منتها باید یه کارایش بکنم که درست بشه. برای سایت عکاسی اصلی هم باید سریعا یه سرور بگیرم. الان دو تا فیلتر هم گرفتم برا یه چشی و بچه غول که خیالم راحت باشه و کارت خون و هارد اضافه هم رسید. خلاصه تجهیزات داره کامل میشه!!! منتها یه مشکل اساسی مونده، نمی دونم چه کارش کنم! اونم اینه که حالا همه چی هست منتها طرف عکاسی بلد نیست. من اصلا عکاسی بلد نیستم. روزی صد بار بخودم اینو می گم و خیلی دلم می خود که برم تمرین کنم و درست یاد بگیرم منتها کو وقتش. خلاصه اگه حالتون بد میشه از دیدن عکسا شرمندم. در تلاشم که یاد بگیرم.
حالا می خواستم فحش بدم به هر چی گالری سایت فوتو عر عر و سایت عکاسی که هر دوتاشون به درد لای جرز دیوار هم نمی خوردن و اینا منتها دارم خودمو کنترل می کنم. خاک بر سر هر چی مدیر امثال ایرج و اون مدیر سایت عکاسیه. و خاک بر سر جماعت کون گشاد پر مدعای عکاسی توی اون مملکت رو بکنن و فقط بلدن زر بزنن . هنوز طرف بر می گرده می گه که عکاسی از طبیعت که کاری نداره!!! وقتی منظره زیبا باشه یعنی 50% کار انجام شده.......( کلی فحش دادم ولی سپیده مجبورم کرد پا کنم، آزادی بیان هم نداریم والا!!! ولی خب راست وگوید.). فعلا...
No comments:
Post a Comment