پوز زنون بید
دیشب و امروز یه رکورد گذاشتم فعلا خودم در حیرتم که چجوری تونستم. دیرو از ساعت 9 صبح نشستم یه ضرب درس خوندن تا 11 شب. بعد 11 شب رفتم چپیدم تو کتاب خونه تا 11:30 امروز صبح که کار رو تحویل دادم و پا شدم اومدم بیرون. خود حساب کنید مقدار زمان را.
بعدم بلکل حساب کردم دیدم تو 48 ساعت در مجموع 5 یا 6 ساعت نخوابیدم. بقیش همش درس بوده. حاضرم بشینم 48 ساعت که هیچی 72 ساعت فیلم ببینم و یا برم مسافرت ولی اینکه بشینم سر درس یعنی فاجعه. فعلا بدبخت شدم.
دیرو اینقدر دلم برای دوربین تنگ شده بود که نگو. وقت نشد حتی درش بیارم. طفلی یه 3 هفته ای هست که از جاش تکون نخورده. باید حتما بزنم بیرون.
ای شنبه کارا تموم بشه چند تا کار بسیار مهم دارم که همش مونده. اول از همه یه پرداخت بانکی هست بعدشم خرید هاست و رسیدگی به چند تا سایت.
فعلا رفتم غش.
شب همگی خوش.
می خوابیییییییییییم.
* از همه دوستانی که این مدت به من لطف داشتن شدیاد سپاسگذارم و امیدوارم نذاشتن کامنت و یا به وب سر نزدن رو به حساب بی محلی من نذارن. نمی رسم. ولی قول می دم از هفته دیگه که آزاد شدم همه چیز به حالت معمولی خودش برگرده.
2 comments:
ba in ozae esme joghd bishtar behet miyada! :) hala ke rafti bekhabi khabaye khoobkhoob bebini! ye zamani manam joghd mishodam, oonvaghta vaghti too khabam mididam daram dars mikhoonam, basi halam gerefte mishod. ishala to khab bebini rafti akasee :))
به! میبینم که دوباره سر و کله ی جغده پیدا شد! ... ببینم تو یعنی الان واقعا چه جوری سر پایی؟ زنده ای؟! ... بعد تازه وبلاگ هم آپ دیت میکنی!!! ... بابا تو دیگه کی هستی!... بعضی موقع ها با دیدن جغد هایی مثل تو دلم میخواد یه چوب بردارم بزنم تو سر طرف که بیهوش بشه! بلکه یه کم استراحت کنه!
Post a Comment