Sunday, April 22, 2007

photoblogs.ir

یادم رفت بگم. یکی ور داشته همون کاری که من می خواستم مدتها پیش انجام بدم رو انجام داده. دمش خیلی گرم. یه رسیدگی کوچولو بشه عالیه. فقط نمی دونم کی هست. خبر دار شدین به منم بگین.
حالا خودتون ببینین

...

درسا تمومید، البته برای یک ماه، یعنی فعلا یه ماه می تونم نفس بکشم و بعد اصل کاری مونده که باید بشینم روش حسابی کار کنم.
روز آخز تقریبا پوز خودم رو هم زدم. علنا کف کرده بودم. از 6:30 عصر تا 4:10 عصر فرداش تو کتابخونه بودم!
صدای بچه های اینجا که در اومده حسابی. اتاق بقلیم برگشته میگه تو یه کار کن! گفتم ها!
گفت تو ور دار رختخوابتو ببر کتابخونه. از همون جا هم سفارش غذا بده. بی خودی پول خوابگاه نده چون تقریبا نیستی اینجا!!
خلاصه اینکه فعلا راحتم ولی شرطی شدم. از بس همش سر درس بودم، همش حس می کنم باید برم تو کتابخونه، هی ورد رو باز می کنم که یه چیزی بنویسم. امرو که بی کار بودم همش احساس گناه داشتم. انگار کار بدی دارم می کنم چیزی نمی خونم. دیشب 4 خوابیدم صبح 8 پاشدم هی فکر می کنم من باید برم کتابخونه، برم دوش بگیرم بدو برم!!! یه 5دقیقه ای طول کشید تا بفهمم در چه موقعیتی هستم. آخرشم خوابم نبرد که نبرد.
کاوه سرور سایتم رو عوض کرده منتها باید یه کارایش بکنم که درست بشه. برای سایت عکاسی اصلی هم باید سریعا یه سرور بگیرم. الان دو تا فیلتر هم گرفتم برا یه چشی و بچه غول که خیالم راحت باشه و کارت خون و هارد اضافه هم رسید. خلاصه تجهیزات داره کامل میشه!!! منتها یه مشکل اساسی مونده، نمی دونم چه کارش کنم! اونم اینه که حالا همه چی هست منتها طرف عکاسی بلد نیست. من اصلا عکاسی بلد نیستم. روزی صد بار بخودم اینو می گم و خیلی دلم می خود که برم تمرین کنم و درست یاد بگیرم منتها کو وقتش. خلاصه اگه حالتون بد میشه از دیدن عکسا شرمندم. در تلاشم که یاد بگیرم.
حالا می خواستم فحش بدم به هر چی گالری سایت فوتو عر عر و سایت عکاسی که هر دوتاشون به درد لای جرز دیوار هم نمی خوردن و اینا منتها دارم خودمو کنترل می کنم. خاک بر سر هر چی مدیر امثال ایرج و اون مدیر سایت عکاسیه. و خاک بر سر جماعت کون گشاد پر مدعای عکاسی توی اون مملکت رو بکنن و فقط بلدن زر بزنن . هنوز طرف بر می گرده می گه که عکاسی از طبیعت که کاری نداره!!! وقتی منظره زیبا باشه یعنی 50% کار انجام شده.......( کلی فحش دادم ولی سپیده مجبورم کرد پا کنم، آزادی بیان هم نداریم والا!!! ولی خب راست وگوید.). فعلا...

Tuesday, April 17, 2007

پوز زنون بید

دیشب و امروز یه رکورد گذاشتم فعلا خودم در حیرتم که چجوری تونستم. دیرو از ساعت 9 صبح نشستم یه ضرب درس خوندن تا 11 شب. بعد 11 شب رفتم چپیدم تو کتاب خونه تا 11:30 امروز صبح که کار رو تحویل دادم و پا شدم اومدم بیرون. خود حساب کنید مقدار زمان را.
بعدم بلکل حساب کردم دیدم تو 48 ساعت در مجموع 5 یا 6 ساعت نخوابیدم. بقیش همش درس بوده. حاضرم بشینم 48 ساعت که هیچی 72 ساعت فیلم ببینم و یا برم مسافرت ولی اینکه بشینم سر درس یعنی فاجعه. فعلا بدبخت شدم.
دیرو اینقدر دلم برای دوربین تنگ شده بود که نگو. وقت نشد حتی درش بیارم. طفلی یه 3 هفته ای هست که از جاش تکون نخورده. باید حتما بزنم بیرون.
ای شنبه کارا تموم بشه چند تا کار بسیار مهم دارم که همش مونده. اول از همه یه پرداخت بانکی هست بعدشم خرید هاست و رسیدگی به چند تا سایت.
فعلا رفتم غش.
شب همگی خوش.
می خوابیییییییییییم.
* از همه دوستانی که این مدت به من لطف داشتن شدیاد سپاسگذارم و امیدوارم نذاشتن کامنت و یا به وب سر نزدن رو به حساب بی محلی من نذارن. نمی رسم. ولی قول می دم از هفته دیگه که آزاد شدم همه چیز به حالت معمولی خودش برگرده.

Saturday, April 14, 2007

سکوت باری خود آدمی سرشار از نگفته های درونه

وقتی می بینی ملت نمی فهمن چی میگی و به جای همدردی و یا کمک فقط زر می زنن که باعث میشه هر دفه حرف زدی عین سگ پشیمون بشی. خب بهترین حالتش اینه که خفه خون بگیری و حرف نزنی!!!

قتل

هیچ وقت کسی رو از توی ذهنت پاک نکن، فقط پرونده اش را ببند. کمتر آسیب خواهی دید. تلاش برای پاک کردن مثل تلاش برای به قتل رسوندنه. سخته!!!

Monday, April 9, 2007

هم درسیا


اعضای کج و کوله سال بالایی!!! البته یکیمون غایب بید.

Saturday, April 7, 2007

The Last Photo!


درس دارم!

اعصابم خراب بید. 3 روز از برنامه عقبم و این دو هفته یعنی مرگ. یاد لندن افتادم. کی گفته اصلا من باید همش درس بخونم؟!!!!!
الان دقیقا عین اون دایناسورم. از سگ بدتر. پاچه که هیچی، اذیت بشم طرف رو قورت می دم. در ضمن باز باید غر بزنم. اه ، جان هر کی دوست دارین اینا رو به بقیه هم بگین. یه عکس و در روز هزار بار می بینم. تو فوتو، عکسای، تی ای و تی ال و همینطور بگیرو برو. طرف فکر می کنه هنر می کنه.
به قول صادق هدایت فقید: مرده شور!!!!

Wednesday, April 4, 2007

...

الان عین کروکودیلم، حتی نه مثل سگ. کسی بخواد به نوشتن من گیر بده چنان حالی بهش می دم که خودش حال کنه. فعلا می خوام بنویسم. به هر کسی بر می خوره نخونه

خریت

به لطف دعوای ملت سایت عکاسی راه افتاده حسابی، فقط طبق معمول همیشه باید عکسای تکراری ملت رو که هزار بار از توی وبلاگ شخصی و نمی دونم فلیکر و هزار جای دیگه دیدیم باز باید همون عکسا رو توی سایت عکاسی ببینیم. واقعا متاسفم برای این عکاسا. بابا این کارتون آخر حماقته. یعنی اصلا پیشرفت نکردین. اگه عکسی که سال پیش گرفتین با عکسی که امسال میگیرین یکی باشه باید برین خودتونو توی دریا غرق کنین. بمیرین که حداقل هوا رو الوده نکنین. خودتون اینو نمی فهمین. خب اگه نوفهمین خیلی خرین. در واقع با نشون دادن عکس سطح و توانایی عکاس مشخص میشه. هی سطح عکاسیتونو پایین نیارین.